خانه / داستان های کودکانه

داستان های کودکانه

داستان کودکانه؛ از کودکی امام هادی علیه السلام

    وقتي معتصم در سال ۲۱۸ هجري، حضرت جواد را دو سال قبل از شهادت ايشان از مدينه به بغداد آورد، حضرت هادي كه در آن ‏وقت شش ساله بود، به همراه خانواده‏اش در مدينه ماند. پس از آن ‏که حضرت جواد به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده …

ادامه مطلب »

داستان کودکانه؛ امام محمد باقر علیه السلام

محمد بن ابراهيم نعمانى در كتاب غيبت ص ۲۷۳ از ابوخالد كابلى نقل كرده كه امام باقر (ع) فرمود: گويا مى بينم قومى را كه درمشرق قيام كرده حق را مى طلبند ولى حق را به آنها نمى دهند، باز مى طلبند، باز حق را به آنها نمى دهند، چون …

ادامه مطلب »

داستان کودکانه نماز صحبت با خدا

برادرکوچولوی علی بیمار بود . یکی دو روز پیش،  برادر کوچولو شلنگ آب حیاط را برداشته بود و می خواست مثل پدر، گل های باغچه را آب بدهد، اما چون خیلی کوچک بود ، به جای آب دادن به گل ها، تنها لباس های خود را خیس کرده بود. همین …

ادامه مطلب »

داستان کودکانه غیبت امام زمان (علیه السلام)

در زمانهای خیلی پیش که امام یازدهم(علیه السلام)ما زندگی می­کرد،پسر کوچکی در خانه داشت که اسمش مهدی بود.امام(علیه السلام) و پسرش دشمنانی داشتند،دشمنان امام(علیه السلام) خلفای عباسی بودند،آنها تصمیم گرفته بودند که این کودک را از بین ببرند و همه جا سراغ او را می­ گرفتند.به جز تعدادی از نزدیکان امام(علیه السلام)،کس دیگری …

ادامه مطلب »

داستان کودکانه بسم الله گفتن

یکی از بهترین کارها برای یاد خدا، گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم» در اوّل هر کاری است. وقتی ما «بسم الله الرحمن الرحیم» می گوییم، در حقیقت از خدا می خواهیم که ما را کمک کند. گفتن «بسم الله» در اوّل هر کاری، خوب و پسندیده است. موقع نوشتن مشق، …

ادامه مطلب »

داستان کودکانه آثار صدقه

حضرت عیسی بن مریم علیه السلام با جمعی در جائی نشسته بود، مردی هیزم شکن از آن راه با خوشحالی و خوردن نان می گذشت، حضرت عیسی علیه السلام به اطرافیان خود فرمود: شما تعجب ندارید از این که این مرد بیش از یک ساعت زنده نیست ولی آخر همان …

ادامه مطلب »

داستان کودکانه مثل حضرت زهرا سلام الله علیها

امروز با مامان رفتیم حرم امام رضا (ع). وقتی از حرم بر می گشتیم، از کنار مغازه های دور حرم رد شدیم. من این مغازه ها را خیلی دوست دارم. چیزهای جالبی دارند؛ انگشترهای کوچک، تسبیح های رنگی، نخود و کشمش، آب نبات…. مامان رو به روی یک مغازه ی …

ادامه مطلب »

داستان های کودکانه؛ آداب مسجد

يه شب، فاطمه و محمد، براي خوندن نماز با پدر به مسجد رفتن. توي مسجد، بابا كه مشغول نماز شد، فاطمه و محمد شروع به دويدن كردن و سر به سرهم مي‌گذاشتن. وقتي بابا نمازش تموم شد، بچه‌ها رو صدا كرد و گفت: كي دوست داره آداب مسجد رو براش …

ادامه مطلب »

داستان کودکانه؛ مامان مگه خدا کجاست؟

بابای سحر امروز راهی مسافرت شد، سحر هم برای اینکه با باباش خداحافظی کنه عروسکش رو از اتاقش برداشت و به سمت در رفت و پرسید: ” بابا کی از سفر بر می‌گردین؟” بابا گفت: ” ۱۰ روز دیگه.” مامان به بابای سحر گفت: “خدا به همراهت.” سحر از مامانش …

ادامه مطلب »

داستان زندگی حضرت معصومه سلام الله علیها برای کودکان و نوجوانان

حضرت معصومه سلام الله علیها دختر امام موسی کاظم علیه السلام و نجمه خاتون هستند درباره ی خوبی های حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها حرف های زیادی گفته شده اما یکی از مهم ترین حرف ها، حرف امام کاظم علیه السلام است؛ وقتی که گروهی از شیعیان وارد شهر …

ادامه مطلب »