خانه / داستان های کودکانه / داستان احترام به بزرگترها

داستان احترام به بزرگترها

(ماجراهاي محمد و فاطمه)

يه روز بعدازظهر، فاطمه و محمد، پيش مامان اومدن و ازش خواستن تا اونا رو به خونه‌ي مامان بزرگ ببره. مامان قبول كرد وگفت: باشه مي‌ريم ولي يادتون باشه به بابا بزرگ و مامان بزرگ احترام بذارين و اونا رو اذيت نكنين.


محمد پرسيد: اما، ما كه نمي‌دونيم چه جوري بايد احترام بذاريم؟


مامان گفت: پس بياين بشينين تا قبل از رفتن، آداب احترام به بزرگترها رو براتون بگم: ما مي‌تونيم براي احترام گذاشتن به بزرگترها، به ديدنشون بريم و بهشون سربزنيم ، قبل از اين كه اونا سلام كنن ما بهشون سلام كنيم ، موقع صحبت كردن با صداي بلند باهاشون حرف نزنيم ، خداي نكرده با اونا دعوا نكنيم.

  هر وقت بزرگترا، هديه‌ای بهمون دادن، اونو بگيريم و ازشون تشكر كنيم  حتي اگه اون هديه رو دوست نداشته باشيم، وقتی جايي نشسته بوديم و يه بزرگتر اومد، به احترامش ازجا پا بشيم و جاي خودمون رو بهش تعارف كنيم . يا حتي، مي‌تونيم وقتي با بزرگترا، جايي رفتيم با راه نرفتن جلوی اونها بهشون احترام بذاريم و خيلي كاراي ديگه كه نشون مي‌ده ما بزرگترا رو دوست داريم.


فاطمه پرسيد: مامان! ما به چه كسايي بايد احترام بذاريم؟ مامان جواب داد به همه، ولي به اونايي كه ازشما بزرگترن، مخصوصاً پدر و مادر  ، پيرمردا و پيرزنا ، و دانشمندا ، خيلي خيلي بيشتر.
محمد گفت: حالا اگه به اينا احترام بذاريم چي مي‌شه؟
مامان دستي به سرمحمد كشيد و گفت: احترام گذاشتن به پدر و مادر يه عبادته  و ثواب داره، مثل نماز خوندن يا روزه گرفتن. و اگه كسي به پيرمردها و پيرزن‌ها احترام بذاره عمرش طولاني مي‌شه .

تازه پيامبر مهربونمون فرموده: كسي كه به پيرا احترام نذاره ما دوستش نداريم ، ولي هركي به اونا احترام كنه مثل اينه كه به پيامبر احترام گذاشته و توي اون دنيا كنار پيامبر زندگي مي‌كنه  . 

حالا اگه دوست دارين خيلي ثواب كنين و عمرتون هم طولاني بشه ، آماده شين ، كه به ديدن بابا بزرگ و مامان بزرگ بريم.

درباره modira

حتما ببینید

داستان کودکانه غیبت امام زمان (علیه السلام)

در زمانهای خیلی پیش که امام یازدهم(علیه السلام)ما زندگی می­کرد،پسر کوچکی در خانه داشت که اسمش مهدی بود.امام(علیه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *